مرد پاسدار شرق
Scripta Manent & Verba Volant
وقتی مبتکر یک حادثه باشی. مخترع یک اتفاق باشی، کاشف یک واقعه باشی،
برای هر لحظه اش کوله باری از خاطراتِ غرور کنار گذاشته ای
و هر سال وقت که بیاید، دیدار تازه می کنی تا شاید چیزی در درونت فوران کند.
دیروز در دانشگاه، وقتی اطلاعیه روابط عمومی را با مضمون تهنیت فرارسیدن روز 13 آبان بدون درج روز تسخیر سفارت آمریکا را میخواندم دلم برای کسانی گرفت که خالق آن رویداد بودند. آن سالها که همه، جوانتر و مردانه تر بودند، به همت اندیشه و عمل خودشان، رخدادی را رقم زدند که امام خمینی (ره) آن را انقلاب دوم نامید و پس از 16 آذر، تثبیتی بر حقانیت و روشنگرائی دانشجویان شد.
امروز همان مجاهدان، در گردش روزگار، سنگِ زیرین آسیابند و سهمشان، خاطراتی که قطرات اشکند، تکلیف غرورشان را نمیدانم.
در خیابان، به یادشان زنده بودنِ سبزمان را فریاد می زنیم.
صبح خواهد شد و به این کاسه آب،
آسمان هجرت خواهد کرد
باید امشب بروم
فلسفه اصالت عمل، پراگماتیسم یا "وقتی چیزی در عمل مفيد باشد عین حقيقت است" را دو شب پیش در سر شام دانشجویی، شوریده حالی گفت، و من از آن زمان، پریده پندار شده ام که کاش آنچه به عمل نمیگراید به واقعیت نپیوندد.
خوب می شد اگر هر لحظه که به هیچ دردی نمی خورم، به زوال هستی میپیوستم.
عالم امکان، چه جهانی میشد اگر من در آن بیهوده نبودم.
تو چقدر شاد بودی اگر من نبودم.
فواره ی ذهنم بیهوده به آسمان تف نمی کرد و حوضچه ی بودنم، بیهوده سرشار نمی شد.
منصفانه نیست که گیج و مبهم زندگی کنی، در هر سانت از زمینی که متعلق به هیچ کس نیست.
وقتی قرار نیست چیزی با خودت ببری، مهمانی یک روز، دو روز، نه یک عمر.
سپرده ام یا جان بستاند یا راه بنماید.
طرحی از طرزی زندگی یه شب جمعه دیگه هم گذشت
تنهایی، صخره می شوم.
دریا که باشی، موج که شَوی، این همه آمدن و رفتن هایت، مرا به ماسه ی عریان مبدل نمیکند.
من از بودن اینگونه خسته ام، تو از بودن آنگونه خسته ای، خوب فهمیده ام
اگرچه خوب فهمیده ام که حضور تو آغاز همه اضطرابهای من است، امّا بیفایده از تو می گریزم، که به خواهش ممتد خویش محتاج تو ام،
نه آنکه به بودن تو محتاجم، هرگز اینگونه نبوده و مباد. به داشتن تو مجبورم.
سیب را خدا دستِ حوّا داد، سیب را خدا بر دهان آدم نهاد، ابلیس بهانه بود.
مجبور به هبوط ایم،
محتاج به داشتن ایم،
آنشب که گفتی نمیتوانم بخواهمت، که کاش نگفته بودی، که انگار نشنیده ام،آغازِ دوست داشتن و استمرارِ دلتنگی بود، ضربان های بسیاری تا موازات شانه ها نمانده است، خوب فهمیده ام.
امشب فیلم فوق العاده ای دیدم،
غمگین بودم، افتضاح شدم. انگار مَرد شده ام و به قول مایکل: هم قافیه با دَرد
به ساعت ها، بگو بخوابند، بی تو بودن را به شمارش نیازی نیست
From Here to Eternity
- مرد: وقتی یه مرد عاشق یه کسی میشه، لزومی نداره اونهم بهش دل ببنده،
زن: ولی یه نفر تا چه حد میتونه تحمل داشته باشه؟
مرد: اگه به چیزی عشق ورزیدی، تنها باید سپاسگذارش باشی.
- وقتی یه مرد نتونه راه خودش رو بره، به درد هیچ کاری نمیخوره.
- اسلحه بهترین دوستتونه، اما اگه توی جنگ گیر کنه، قاتل جونتون میشه
- اینجا جای باحالیه ، توی پنج دقیقه سه نفر میخواستن بلندم کنن.
- یه مرد نمیتونه یه کم تو خودش باشه؟ نمیتونه دستای کثیفش رو بکنه توی جیبای کثیفش و توی این خیابونای کثیف قدم بزنه؟ یه مرد باید همه عمرش تحت تعقیب باشه؟ من خسته ام، من تبهکار نیستم.
- از وقتی گربه ام مُرد، دیگه مردی رو اینطرفا ندیدم.
- وقتی شایسته باشی، هیچ خطری تهدیدت نمیکنه.
- من بزرگترین مشکل دنیا رو دارم، عاشق شدم.
- یه مرد باید اونی باشه که میتونه
- هیچکس در مورد تنهائیش، دروغ نمیگه.
ادامه مطلب را ببینید
پرونده تابوهای دوست داشتنی در وبلاگ امواج شبح
"پرونده ای پیرامون بحران جنسی در بین نوجوانان ایران و عدم آموزش"
ادامه مطلب را ببینید
برای برادری ها، دوستی ها، مایکل، آلفردو، تامی، بوناسرا، علی، منازل، لفور ... برای خانواده
ادامه مطلب را ببینید
بسمه تعالی
حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ حسین نوری همدانی دامت برکاته
سلام علیکم
مصاحبه تعجب انگیز جنابعالی با رادیو معارف که در روزنامه کیهان نیز به صورت برجسته و گسترده ای بازتاب داده شد و شما در ضمن آن سخنانی بدون تناسب و مقتضای حال، گریزی به مسائل انتخابات ریاست جمهوری اخیر و حوادث بعد از آن زده و در باره بازداشتگاه کهریزک و معترضین و منتقدین آن نیز بطور اجمال سخن گفته بودید و رفتار و گفتار آنان را موجب آبروریزی نظام تلقی نموده و خواستار توبه آنان شده بودید، موجب گردید تا بنده این نامه را به خدمت شما نوشته و نکته ها و مسائلی چند را به صورت دوستانه یادآور شوم تا هم از سوءتفاهمات جلوگیری نموده و هم از حریم و جایگاه مقدس مرجعیت دینی تشیع دفاع کرده باشم.
ادامه مطلب را ببینید
دل من تـنها بـود ، دل من هرزه نـبـود.. .
دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا به کجا ؟!
به در خانه تو !
دل من عادت داشـت، که بمانـد آن جا،
پـشـت یک "پرده تـوری" که تو هر روز آن را به کناری بزنی.. .
دل من ساکن دیوار و دری، که تو هر روز از آن می گـذری.
دل من ساکن دستان تو بود،
دل من گوشه یک "باغـچه" بـود که تو هر روز به آن می نگری
راستی ، دل من را دیـدی.. . ؟
شعر: ایرج جنتی عطایی آهنگ: بابک سعیدی تنظیم: بابک سعیدی
داریوش اقبالی

ساعت شوم
ساعت شوم را دانلود کنید
ادامه مطلب را ببینید
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
رفتن گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا،
خانه کوچک ما
سیب نداشت فریدون مشیری
...
من به تو
خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت فروغ فرخزاد
مارها، قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند
قورباغه ها، به لك لك ها شكايت كردند
لك لك ها، مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لك لك ها، گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها، دچار اختلاف ديدگاه شدند
عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها، باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند
حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند
تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است:
اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان
بسم الله الرحمن الرحیم
راهپیمایی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون تردید یک نقطه عطف محسوب میشود. نتایجی بسیار مبارک از آنچه در این مناسبت اتفاق افتاد انتظار میرود که مختص به یک سلیقه و یک گرایش نیست، بلکه فضلی عام و دستاوردی برای تمام کسانی است که در این سرزمین ریشه دارند، حتی اگر برخی از آنها به خاطر پیشداوریهای نادرست اینک و امروز نتوانند این نعمت و رحمت را لمس کنند.
ادامه مطلب را ببینید



